31/5/90
6:25 ع
سلام
راستشو بخواید چون این تابستونو برای درسا گذاشتم و کل هفته رو از صبح تا شب مشغولم و با این حال که جمعه ها روز استراحتم هست و میتونستم مطلب بزارم ، حال نوشتن نداشتم . به خاطر همین این همه وقت چیزی ننوشتم . ولی امروز که اومدم به وبلاگم سر زدم، دلم تنگ شد گفتم یه چیزی بنویسم .
راستی شب قدر مبارک ! امیدوارم از این دو شبی که گذشت ، نهایت سوء استفاده رو برده باشید ! تو این شبا درای رحمت خدا بازه بازه . پس تا میتونید هرچی میخواید بخواید که معلوم نیست بازم توفیق درک این شبا رو داشته باشید. شب بیست و سوم هم که احتمال شب قدر بودنش از همه بیشتره ، تو راهه. پس اگه به دلایلی نتونستید از شبای گذشته استفاده کنید ، نگران نباشید هنوز بهترینشون مونده .
راستی اگه تونستید ما رو هم دعا کنید .
التماس دعا
.jpg&sa=X&ei=kVtSTpi-O4Xj4QTGzNjcBw&ved=0CAQQ8wc&usg=AFQjCNFgoL1v8Ovd_3Kv1QlnubDKF1CZ4g)
26/3/90
7:46 ع
به نام خدا
سلام همونطور که میدونید امروز روز ولادت حضرت علی (علیه السلام )هست که به عنوان روز پدر نامگذاری شده . این روز فرخنده رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم همگی کادوهاتون رو تا حالا تهیه کرده باشید . درسته حدس زدنش برای باباهامون خیلی سخت نیست که چی خریدیم اما بازم همین که میدونن به فکرشون بودیم کلی خوشحالشون میکنه .
درهرحال اشاره به رعایت نکاتی در مورد هدایایی که تهیه میکنید لازم و ضروریه
1- پدرا چیزایی غیراز جوراب وزیرپیرهنی هم میتونن نیاز داشته باشن !
2- عزیزانی که طبق رسم دیرینه ی خرید روز پدر اقدام به خرید میکنن (جوراب و زیرپیرهنی) حداقل رنگ ومدل چیزایی که میگیرین با پارسال تفاوت داشته باشه !
3- هدیه ای که میدید تابلو نباشه واسه خودتون خریده بودید حالا دارید میدید به باباتون !
4- اگه دارید برای همسرتون هدیه تهیه میکنید به خاطر داشته باشید همسرتون احتیاجی به وسایل اشپزخونه نداره! مخصوصا پیشبند!
5- سعی کنید یه هدیه ای تهیه کنید که بشه ازش تو همین روزا استفاده کرد و با فصل هماهنگ باشه مثلا الان که تابستونه اگه میخواید براش لباس بگیرید کاپشن نگیرید !
البته نکات دیگه ای هنوزهست که بشه بهش اشاره کرد اما مهمترین اونا همینایی بود که از نظرتون گذشت . در نهایت باید توجه داشت که حتی دادن یه شاخه گلم پدرتون رو خوشحال میکنه اما نه اونقدرکه کل روزو خوشحال و سرحال باشه ولی یه کادو مناسب میتونه این کارو به راحتی انجام بده .
از تهیه کادو که بگذریم امروز روز بسیار عزیزیه چون کسی توامروز متولد شده که مولود گاهش کعبه ، اولین مسلمان ، به گفته ی خدا معصوم از گناه و ولی تمام جهانیان و به گفته رسول خدا وصی و برادر او در دنیا و اخرت و اولین امام مسلمانان هست پس تا میتونید براش سنگ تموم بذارید که خیلی ثواب داره هم از این نظر که پدرتون رو خوشحال میکنید هم اینکه با جشن گرفتنش دل حضرت زهرا (سلام الله علیها) رو شاد کردید .
29/2/90
11:27 ع
سلام
حالا که از تولد وبلاگ یه کم گذشته و همه از اون فضا یکم دورشدیم ! ذکر چند مطلب رو درباره ی وبلاگ لازم دونستم البته قبل از هرچیزی باید از اینکه تا الان در این جامعه حضور پیدا نکرده بودم از شما عزیزان عذر خواهی کنم میدونم چقدر برای ظهورم انتظار کشیدید ! ولی مهم اینه که دیگه الان فقط برای یادداشت جدید انتظار میکشید! و مسلما غیبت صغری خیلی بهتر از غیبت کبری ست !
و در مورد وبلاگ هم باید اینو بدونید که مطالبی مثل سرگذشت قوم ثمود که روی وبلاگ گذاشته میشه جزو مطالبی هست که در طول مطالعات جنبی روزانه به نظرم جالب میاد و امیدوارم براتون مفید واقع بشه البته مسلما هدف از ظهور تنها این نبوده و نیست ! بلکه از اینا خیلی فراتره انقدر که خودمم هنوز بهش نرسیدم ! پس اگه بهش رسیدید بدونید که به عاقبت به خیری نزدیکید !
خب همینا بود دیگه تموم شد !

9/2/90
7:37 ع
یکی ازاصحاب امام صادق علیه السلام به نام ابوبصیر ازایشان درباره ی این آیات سوال کرد که می فرماید : (( طایفه ی ثمود ، انظارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند:آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم ؟ اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود. ))(قمر-23و24) امام صادق علیه السّلام فرمود :(( این آیات درباره ی قوم ثمود است که صالح (علیه السّلام) را تکذیب کردند و خداوند هیچ قومی را هلاک نکرد مگر اینکه قبل از آن ؛ پیامبرانی را برانگیخت و حجت را برآنان تمام کرد خداوند ، حضرت صالح (علیه السّلام) را در میان قوم ثمود برانگیخت اما انها به او پاسخ مثبت ندادند و از فرمانش سرپیچی کردند وگفتند: ما هرگز به تو ایمان نمی اوریم تا اینکه از این کوه ، ماده شتری حامله برایمان در اوری ... . خداوند نیز طبق درخواست آنها ، ماده شترحامله ای را از دل صخره بیرون اورد که معجزه ای برای حقانیت صالح (علیه السّلام) بود. سپس خداوند به صالح وحی کرد که به انها بگو:خداوند اب را بین شما و این ناقه تقسیم کرده است ، یک روز برای شتر و یک روز برای شما . روزی که نوبت شتر بود ، آن حیوان آب را مینوشید و چون شب تمام می شد و صبح می شد ، مردم از آب مینوشیدند و شتر از آن آب نمی نوشید . مدتی به همین صورت گذشت ؛ اما بار دیگر از فرمان خدا سرپیچی کردند نزد یکدیگر آمد و شد کردند و گفتند : این شتر را بکشید و پاهایش را قطع کنید ما حاضر نیستیم آب یک روز برای ما و یک روز برای او باشد سپس گفتند :چه کسی کشتن او را به گردن می گیرد تا هرچه دوست دارد به او بدهیم ؟ مردی سرخ رو، موخرمایی ،کبود چشم و حرامزاده که پدرش را کسی نمی شناخت ، این کار را بر عهده گرفت . نامش " قدّار" بود و به شقاوت و پستی معروف . مردم نیزبرایش مزدی قرار دادند . همین که شتر به سمت آب آمد ، قدّار مهلتش داد تا آبش را بنوشد ، پس ازانکه سیراب شد و برگشت ، با شمشیر به او ضربه ای زد ؛ اما کارسازنشد ، ضربه ی دیگری زد و اورا کشت . شتر به پهلو بر زمین افتاد . بچه ی آن ناقه فرار کرد و به بالای کوه رفت و سه بار رو به آسمان کرد و فریاد زد . قوم ثمود امدند وهریک ضربه ای به آن شتر زدند وگوشت آن را بین خود تقسیم کردند و بزرگ و کوچک از آن خوردند . هنگامی که صالح از موضوع با خبر شد، نزد آنها رفت و گفت :ای قوم ، چرا چنین کردید وازفرمان خدا سرکشی نمودید ؟! خداوند به صالح وحی کرد که قوم تو طغیان و سرکشی کردند و ماده شتری را کشتند که من آن را چون حجتی بر آنها فرستاده بودم و ضرری هم برایشان نداشت ؛ بلکه بزرگتربن سود را برای آنها داشت . به آنها بگو : من تا سه روز دیگر عذابم را بر آنها میفرستم اگر قبل از روز سوم توبه کردند ،توبه ی آنها را میپذیرم ؛ اما اگر توبه نکردند و – ازراه ناصواب – بازنگشتند ، عذابم را بر آنها می فرستم . صالح نزد آنها رفت و پیام خدا را به آنها رساند ؛ اما آنها عکس العملی زشت تر از پیش ، از خود نشان دادند و گفتند : ای صالح اگر راست می گویی ، آنچه وعده می دهی ، برایمان بیاور . صالح فرمود : فردا صبح چهره های شما زرد می شود ، روز دوم سرخ و روز سوم سیاه خواهد شد . همینطورهم شد در سپیده دم فردای آن روز ، چهره هایشان زرد شد . بلافاصله اجتماع کردند و (برخی از انان) گفتند : انچه صالح گفته بود ، محقق شد ؛ اما سرکشان قوم گفتند : ما حرف صالح را نمی پذیریم ؛ اگرچه آن عذاب بزرگ باشد ! صبح روز دوم، چهره هایشان قرمز شد . باز نزد یکدیگر گفتند : آنچه صالح گفته بود ، به وقوع پیوست ؛ اما باز سرکشان انها گفتند : اگر همه ی ما هلاک شویم ، حاضر نیستیم سخنان صالح را بشنویم ... . در نتیجه توبه نکردند . روز سوم که رسید ، چهره های همگی سیاه شد. باز آنها به یکدیگر گفتند : عذابی که صالح گفته بود فرا رسید . سرکشان با نومیدی و زیانکاری گفتند : آری آنچه صالح به ما گفته بود ، فرا رسید . چون شب به نیمه رسید ، جبرئیل نزد آن قوم رفت و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب ، پرده ی گوش هایشان پاره شد و قلب و جگر هایشان تکه تکه شد ... فردای آن شب ، درحالیکه تن بی جانشان در بسترهایشان افتاده بود ، خداوند با صیحه ای از اسمان آتشی فرستاد و انها را سوزاند . ))

تفسیر المیزان ، جلد 10 ، ص 302
9/2/90
6:31 ع
سلام امیدوارم از هر جا که این مطلب رو میخونید خوب بخونید چون یه بار بیشتر نمینویسمش ! جونم براتون بگه که در ابتدا این روز فرخنده و عزیز رو به شما وعلی الخصوص پارسی بلاگ به مناسبت تولد منجی جامعه ی مجازی بشریت ! بله درست حدس زدید تولد " همین وبلاگ " رو تبریک و شادباش عرض میکنم ! و به علت عظمت و گندگی ! این رویداد میذارم بین این مطب و صحبت بعدیمون یه چند مطلبی فاصله بیافته تا خدایی نکرده صحبت غیر معقولی در این فضای احساسی ! صورت نگیره !